![]() آدمک آخردنياست بخند/آدمک مرگ همينجاست بخند/دست خطي که تورا عاشق کرد/شوخي کاغذي ماست بخند/آدمک خر نشوي گريه کني /کل دنيا سراب است بخند/آن خدايي که بزرگش خواندي/بخدا مثل تو تنهاست بخند
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
روزهای زندگی
می توانی تو به من ‚ زندگانی بخشی ; یا بگیری از من ‚ آنچه را می بخشی نسبت با خدا
کودکي با پاهاي برهنه بر روي برفها ايستاده بود و به ويترين فروشگاهي نگاه مي کرد زني در حال عبور او را ديد . او را به داخل فروشگاه برد و برايش لباس و کفش خريد و گفت: مواظب خودت باش کودک پرسيد: ببخشيد خانم شما خدا هستيد؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط يکي از بنده هاي خدا هستم کودک گفت:مي دانستم با او نسبت داريد .
|+| نوشته شده توسط ریحانه در سه شنبه 6 شهریور1386 ساعت 17:34
|